اگر هر کس بپردازد به کارش
حماقت داوطلب
کار داوطبانه برای پرنده ها
جک عکاسی است که از دوشنبه تا جمعه مدام در حال حرکت است . او برای مجله مُد کار می کند . همیشه دنبال جذاب ترین انسانها ، اصیل ترین طرح ها و نور عالی برای عکسبرداری است. جک در حیطه شغل خود فردی موفق بوده و مزد خوبی هم می گیرد. خیلی راحت ساعتی پانصد دلار درآمد دارد. او با فخر به دوستانش می گوید: " این درآمد به اندازه ی درآمد وکلای تجاری است و آنچه من در مقابل لنزهای خود دارم به مراتب بهتر از چیزی است که هر بانکداری می بیند".
جک زندگی رشک برانگیزی دارد ، اما این اواخر فیلسوف مآب تر شده است . او حس می کند چیزی بین او و دنیای مُد قرار گرفته. خودپسندی موجود در صنعت مُد او را بیزار کرده. گاهی در تخت خوابش ، خیره به سقف ، حسرت شغلی پُر معناتر را می خورد . او می خواهد یکبار هم شده آدم خیرخواهی شود، کسی که برای دنیا مفید باشد ، مهم نیست چه قدر ناچیز.
یک روز تلفن اش زنگ می زند ، پاتریک ، همکلاسی سابق او و رئیس کنونی باشگاه محلی پرنده ها؛ " شنبه آینده ، ما جنبش سالانه لانه سازی برای پرندگان برگزار می کنیم . دنبال داوطبانی هستیم که به ما کمک کنند .برای گونه های در خطر لانه بسازیم و آن لانه ها را در جنگل قرار دهیم . وقت داری؟"
اگر جک واقعا درباره ساختن یک دنیای بهتر جدی باشد باید چه جوابی بدهد؟
درست است ، او باید درخواست را رد کند. چرا؟
جک ساعتی پانصد دلار درآمد دارد . یک نجار هر ساعت پنجاه دلار درآمد دارد. خیلی منطقی تر است که جک به عنوان عکاس یک ساعت بیشتر کار کند و بعدا برای شش ساعت ( یکروز) نجار حرفه ای استخدام کند تا لانه های خوب و با کیفیتی ( بهتر از جک) بسازد و مابقی پول را به باشگاه پرنده ها اهدا کند . این کار او به مراتب بالاتر از حالتی است که آستین هایش را بالا بزند و اره به دست بگیرد.
اقتصاددان ها به چنین چیزی حماقت داوطلب می گویند .
البته مشارکت افراد مشهور از " حماقت داوطب" مستثناست .
صریح بگوئیم : هر کسی که از کار داوطبانه سود می برد یا کمترین احساس رضایتی نصیبش می شود ، نوع دوست واقعی نیست.
جک باید به دقت بررسی کند ، آیا شهرت او به اندازه ای است اگر مردم در خیابان از کنارش رد می شوند یکه نمی خورند ؛ بهترین راه مشارکت اسکناس های سبزرنگ است تا کار کردن مثل کارگران مبتدی .
