پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

ای گرفته همچو گربه ، موشِ پیر 

گر از آن مَی ، شیر گیری شیر گیر

مولوی


ای ریاکاری که مانند گربه ، موشی پیر را صید می کنی . اگر از بادۀ الهی بنوشی بدان که شیر شکار خواهی کرد . ( شیر گیر = دلاور ، کسی که شیر شکار می کند ) [ «گربه» در این بیت تمثیل عابدان ریاکار است که دین را وسیلۀ نیل به حُطامِ دنیوی می کنند و معارف را در حدِ حفظ کردن الفاظ می دانند . حضرت مولانا می فرماید : اگر از بادۀ الهی مست شوی به جای صیدِ حقیر و بیمقدار ، حقایقِ بالایِ ربّانی را شکار خواهی کرد . زیرا مستانِ بادۀ الهی با مستانِ بادۀ دنیایی خیلی تفاوت دارند . شوریدگانِ عشق الهی ، مقصودِ برین دارند و شیفتگانِ دنیا ، مقصودِ نازل و فرودین . ]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۰۱ ، ۲۳:۴۳

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

گفتگوهاست درین راه  که جان بگدازد

هر کسی عربده یی این که مبین آن که مپرس  

 حافظ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۰۱ ، ۱۵:۴۲

جز با خون ، پاکیزه نمی گردد خون ( ملک‌الشعرا بهار)

در فرهنگ روستایی تمثیلی بین بُز و میش هست  که :

بز به میش میگوید : دیدم دیدم

بزها که همیشه با دم پیچیده و عورت عریان پیشا پیش گله می روند؛ یک بار چون رمه به جوئی رسید پا پس کشیدن تا نخست گوسفندان از آب برجهند.

 میش ها که از فراز جوی جستند دنبه هاشان به حرکت در آمد و  شرمگاه شان آشکار شد .

 بزها به پایکوبی برخاستند هوارکشیدن و رسوائی کنان که :

 : دیدیم دیدیم

 میش ها گفتند : ما عمری است مال شما را می بینیم .

بزها گفتند ما چیزی برای پنهان کردن نداریم ، اما شما که سالها سعی در پنهان کردن دارید ، دیده شد. 

این حکایت روس ها با اروپائیان و امریکا  است . روس ها از قبل هم شرمگاه  " آزادیخواهان غربی "  را دیده بودند  ، اما غربی ها که سعی در پنهان کردن شرمگاه آزادی خواهی شان بودند با جنگ اوکراین هویدا شد . فقط کمی به عقب برگرددیم ، جنگ امریکا و اروپا  در لیبی و افغانستان و یمن و هائیتی و سوریه و سالها جنگ اعراب و اسرائیل و... به کنار ؛ فقط آخرین حمله اسرائیل به غزه را در نظر بگیرید ، در آن جنگ نه فیسبوک و نه توئیتر بر علیه اسرائیل اقدامی انجام دادند نه سازمانهای ورزشی بین المللی از  تحریم و اخراج ورزشکارن اسرائیلی حرفی زدند ،نه فنلاند و نروژ از بیطرفی خارج شدند  و نه ذره ای از انواع و اقسام کمک های مادی و معنوی که اینروزها تقدیم اوکراین می کنند در غزه دیده و شنیده نشد . 

شعار عوام فریب شان در ایجاد فیسبوک و متاورس و... گردش آزاد اطلاعات بود اما کشتی این شعار " آزادیخواهی "  در اوکراین به گِل نشسته 

بقول مولوی:

ای صلح تو با بنده همه جنگ آمیز

تا کی بود؟ این دوستی ننگ‌آمیز  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۰۰ ، ۱۶:۵۷

تلفیق احساسات ناهمگون و متضاد (گروتسک) در طنز و مزاح 

گروتسک (Grotesque)مفهوم، فن یا سبکی در هنر و ادبیات است که در آن ادیب یا هنرمند تلاش می کند دو حس ناسازگار ترس (دلهره یا انزجار) و خنده (طنز و مطایبه) را هم زمان به مخاطب خویش القا کند. این مفهوم امروزه توصیف کننده دنیای پریشان و از خود بیگانه است؛ یعنی دیدن دنیای آشنا از چشم اندازی بس عجیب که آن را ترسناک و مضحک جلوه می دهد. بارزترین ویژگی هایی که یک اثر را گروتسک می سازد، عبارت است از: ناهماهنگی، افراط و اغراق، نابهنجاری و خنده آوری و ترسناکی. گروتسک از این نظر که نوعی تمسخر فیلسوفانه ناهنجاری هاست کارکردی شبیه به طنز دارد؛ امّا یکی از مهمترین شاخه های هنر و ادبیات که گروتسک به آن راه یافته است، طنز و مطایبه است که یکی ازگونه های آن را «کاریکلماتور» تشکیل می دهد.(ماخذ)

نوشته جدی و مقالات سردبیر محترم روزنامه سازندگی جناب اقای محمد قوچانی (اینجا) از اینگونه ادبیات است .این تصویر روزنامه شرق مورد عینی تعریف ادبیات گروتسک می باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۰۰ ، ۱۲:۳۰

گفت را چون بر دهانش ره نبود
از دهانش هر گفت، آگه نبود
عطار
دهانش (دختر ترسا ) چنان کوچک بود که سخن نیز بدان راه نداشت و از ان نمی توانست بیرون بیاید پس هر کس از دهان وی سخن گفته ، نااگاه و خام سخنی گفته بود .
حکایتی هست که یکی از عشایر برای خرید بافور تریاک به بازار رفته بود به فروشنده می گوید این وافور سوراخش تنگ است . فروشنده می گوید نگران نباش از این سوراخ تنگ هزاران گاو و گوسفند به قطار و براحتی رد می شوند . حالا حکایت تنگ دهانی دختر ترسا شیخ صنعان عطار است .

عرصه ی سخن، بس تنگ است!
عرصه ی معنی فراخ است!
از سخن، پیش تر آ
تا فراخی بینی و،
عرصه بینی!

شمس تبریزی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۰ ، ۱۴:۲۷

بت های ذهنی و خاطره ازلی

فرانسیس بیکن ( اینجا ) نویسنده انگلیسی ، بت های ذهنی را به چهار دسته تقسیم می کند:

1- بتهای قبیله شامل آن معتقداتی است که در ذهن انسان موجود است و در قومیت او خفته ، در نتیجه ذهن به مانند آیینه ای ناهموار ، برداشتهای خود را به اشیا  و افکار دیگران نسبت می دهد . 

2- بتهای غار آن معتقداتی است که فرد تعلق دارد . چون انسان قطع نظر از تعصبات و خطاهای جمعی که از طریق تعلقش به قبیله ای خاص به او منتقل می شود خود نیز از تعصبات فردی بر کنار نیست . این تعصبات به علت تمایلات شخصی و سنن آموزشی و مراجعی که انسان از آنها الهام می گیرد بوجود می آید.

3- بتهای بازار که از معاشرت و ارتباط افراد با یکدیگر و بیشتر از زبان و کلام ناشی می شوند. زیرا کلام را جانشین فکر و اندیشه می کنیم و کلام با منحرف ساختن فهم انسان او را به سوی تناقضات بسیار و خطاهای فاحش سوق می دهد.  مثلا  شعارهای زیبایی  مانند " دولت تاجر خوبی نیست" که اکثریت حتی باسواد جامعه هم تکرار می کنند اما نتیجه عکس عاید مردم می شود مثل گرانی و بی کیفیتی اجناس

4- بتهای نمایش شامل سیستم های بزرگ فلسفی گذشته است . جمیع مشارب فکری و فلسفی که تا حال پدید آمده اند، در حکم بازیهای گوناگون بر روی صحنۀ تاریخ قد علم می کنند . مثل فلسفه ارسطویی ، فیثاغورثی و افلاطونی ، مکتب مدرسی (اینجا) و غیره .

منبع : کتاب بتهای ذهنی و خاطره ازلی  نوشته داریوش شایگان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۰ ، ۱۸:۰۵

سه دهه پیش استاد در کلاس مدیریتی مطلبی آموزنده گفت که هیچ وقت فراموشم نمی شود . ماجرا از این قرار بود که نمایندگان مجلس ( سال 70-69) در بحثی احساسی مطرح نمودند که بانک رفاه کارگران را چرا  به معلمان ندهیم ؟ استاد می گفت از موقعی که این بحث مطرح شده نقدینگی بانک یک سوم شده و بانک جایی است که پول توش باشد و اضافه کرد که بحث احساسی و حقوقی ( بانک موسسه حقوقی است) باهم همخوانی دارند. و این طنز را برای کلاس تعریف نمودند:

می گویند در زمان قاجار وقتی پادشاه از وزیرجنگ (کامران میرزا) سوال می کند که چرا ارتش دشمن را به آتش نمی بندد وزیرجنگ جواب می دهد به هزارویک دلیل . پادشاه می پرسد.  دلایل را بگو . وزیر می گوید 1- باروت نداریم . پادشاه می گوید خوب بسه ادامه نده . 

استاد می گفت الان وقتی به مسئولان می گویم  باروت نداریم می گوید بقیه دلایل را بگو 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۰۰ ، ۱۲:۵۰

زمانی در محیط بهداشت و درمان کار می کردم که هر موقع مدیر مجموعه عوض می شد دو بخشنامه صادر می کرد . این بخشنامه ها فقط امضاء و تاریخش عوض می شد، متن تکراری که بیشتر  قصد اعلام موجودیت مدیر  جدید بود  تا هدف دیگر. یکی اعلام تخلف تاخیر در ورود و تعجیل در خروج کارکنان و دیگر منع سیگار کشیدن در محیط درمانی بود که قبلا توسط وزارت بهداشت  و قانون مجلس منع شده بود. 

حالا حکایت برخی از وزیران دولت سیزدهم که کارمندان را به رعایت " قانون " دعوت می کنند! . (اینجا)  مگر رعایت قانون بخشنامه می خواهد ؟ 

حکایت اختراع دوباره چرخ است ( اینجا )

صد ره ار بینی دروغ اختری ( اگر صد بار هم پیشگویی طالع بین دروغ از آب درآید)

یک دوباره راست آید می‌خری ( به امید اینکه این بار راست بیاید " دوباره" خواهان طالع بینی هستی)

مولوی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۰۰ ، ۲۳:۲۳

با برنامه یا الله بختکی 

دو جعبه داریم . جعبه الف حاوی صد توپ  پنجاه توپ قرمز و پنجاه توپ مشکی است . جعبۀ ب هم صد توپ دارد، اما نمی دانی چندتاشان قرمز است و چندتا مشکی . اگر بدون نگاه کردن   یکی از جعبه ها توپی برداری و توپ قرمز بیرون بیاوری ، صد دلار برنده می شوی، کدام جعبه را انتخاب می کنی ؟ الف یا ب ؟ اکثر مردم جعبۀ الف را انتخاب می کنند.بیاید با همین جعبه ها یکبار دیگر بازی کنیم . این دفعه توپ مشکی برداری صد دلار می بری ، الان سراغ کدام جعبه می روی؟ اغلب مردم دوباره جعبه الف را انتخاب می کنند. اما این عمل با منطق سازگار نیست. در دور اول فرض کردی جعبۀ ب توپ قرمز کمتر (و توپ مشکی بیشتری) داردو بنابرین به لحاظ منطقی باید این بار جعبه ب را انتخاب کنی . اما اینجا پای  منطق  در میان نیست بلکه با آمار واحتمال تصمیم گرفته می شود.

بنابر این منطق ،  ریسک و عدم قطعیت (ابهام)  هر کدام کاربرد خاص خود را دارد. ریسک یعنی این که احتمالات معلوم اند. عدم قطعیت یعنی احتمالات نامعلوم اند. با ریسک می توان محاسباتی را انجام داد ولی با عدم قطعیت نمی توانی . دانش قدیمی ریسک اکنون آمار نامیده می شود .

ریسک  و عدم قطعیت هر کدام حوزه عمل خاص خود را دارد . تفاوت عمده شان در قابل برنامه ریزی بودن و قابل پیش بینی بودن ریسک ، بر خلاف عدم قطعیت است . 

برداشتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۰۰ ، ۱۴:۴۳

 گفته شده که ادبیات - شعر و داستان - برداشت خواننده (بیرونی) از متن نویسنده (درونی) ،  حدس و گمان از منظور نویسنده است . با این نگاه عده ای از ادیبان و شعرا معتقدند که شعری و متنی که چاپ شد و عمومیت یافت دیگر مال صاحب اثر نیست ؛  مال مردم و خواننده است که چه برداشتی داشته باشد . برای مثال نظر استاد شجریان (لینک) این است که : 

" می روم در کتاب های شعر جست و جو می کنم. بعد آن را بیان می کنم با بیانی که خودم از آن تاثیر گرفتم. شعری که من می خونم دیگر شعر حافظ ، مولوی یا سعدی نیست! این ، حرف من ، و مال من است. از آن وام گرفتم ولی حرف خودم را می خواهم بگویم . حرف مردم را با این شعر می گویم . تحت تاثیر همان کلمات و تحت تاثیر چیزی که در وجودم هست، شعر را انتخاب می کنم " .

با گفتار امثال استاد استاد شجریان چه موافق باشیم و چه مخالف ، برای درک منظور نویسنده و شاعر حتما باید اطلاعات کلی از زمانه و آداب رسوم زمانه شاعر و نویسنده  داشته باشیم که برای درک و لذت بردن  بیشتر از متن ضروری است ، وگرنه تفاسیر غیر واقع بینانه خواهم داشت. بعنوان نمونه حافظ سروده : 

ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

خوشه چینان افراد فقیر و بدون زمین کشاوری بودند که در فصل درو پشت سر دروگر، خوشه های گندم و جو که پشت سر آنها باقیمانده برای امرار معاش خود جمع می کردند . دروگرهای با انصاف عمدا مقدار بیشتری خوشه زمین می ریختند تا آن فقیران  هم دست خالی به خانه نروند . توصیه حافظ در بیت بالا بخوبی این منظور را می رساند .

نمونه دیگر از مولوی : 

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

مصرع « که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون» تشبیه فوق العاده  زیبایی است . در زمان قدیم برای خرمن کوبی محصولات کشاورزی از چهار پایان (گاو ،خر)  استفاده می کردند . برای اینکه حیوان هم کارش را انجام دهد و هم محصول را نخورد ، به حیوانات دهن بند ( پوزبند) می بستند . بعد از اتمام خرمن کوبی حیوان را ول می کردند که بروند آب بخورد ، گاهی حیوان اینقدر تشنه بودند که منتظر باز کردن دهن بند نمی شد  و با همان آب می خورند . مولانا هم در تشنگی خود را به آنان تشبیه کرده که با دهن بند کف آب دریای افیون ( نه خود آب ، بلکه کف آب  دریای آگاهی و دانش ) را خورده نه سیراب



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۰۰ ، ۱۴:۳۴