پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

بارها شاید برای شما پیش آمده که دوست یا آشنایی مشغول گوشی تلفن خودش باشد یا اینکه فیلمی را تماشا می کند ، چندین بار صدا می کنید و ایشان متوجه نمی شود. یا اتفاقی در کنار گوشش می افتد و آن شخص متوجه نمی شود . این تمرکز حواس در یک نقطه خاص گاهی آسیب های زیادی به ما می زند. مثلا شخص آنقدر در خرید اجناس غرق شده که کودک خود را گم کرده یا چیزی را جا گذاشته ، همچنین در میهمانی ها .

علت اصلی این است که شخص نمی تواند به اصطلاح دو حواس باشد . یعنی هم فیلم ببیند و هم حواسش به اطراف باشد. در میهمانی  و خرید در عین آنکه با دیگری صحبت می کند ، حواسش به بچه اش  و یا اشیا خود باشد .

افراد کمتری هستند که می توانند همزمان دو جا تمرکز حواس داشته باشند .

مولوی در مثنوی   به اینگونه مسائل ظریف انسانی اشاره نموده است ، که خود بیانگر این  است که مولوی حواسش به این مطالب  بخوبی آگاه بوده .

بلبلانه نعره زن در روی گُل (مثل بلبل بر روی شاخه گل بانگ بزن)

تا کنی مشغولشان از بوی گُل ( تا به سبب مشغولیت به بانگ بلبل از بوی گُل غافل بشوند)

تا به قُلْ مغشول گردد گوششان ( تا گوششان سرگرم بانگ و گفتار شود)

سوی رویِ گُل نَپَرْد هوششان ( حواسشان متوجه روی و بوی گل نشود)

شاید به همین خاطر است که گفته :

درمیان بحر اگر بنشسته‌ام

طمع در آب سبو هم بسته‌ام

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۹ ، ۱۵:۳۹

در مطلبی قبلا راجع به « پیشگویان قلابی ، توهم پیش بینی»  http://blog.ir/panel/pardehpendar/post_edit/221  مطلبی نوشتم ، اکنون می خواهم در این رابطه به چند خبر اشاره کنم . همین «کارشناسان» پیش بینی کرده بودند که در تاریخ 99/2/10 شهاب سنگی به زمین برخورد می کند و زمین را متلاشی می کند . همچنین با استفاده از منحنی ای خبر از کشته شدن  میلیونها نفر در ایران بر اثر کرونا  داده شد. و پیش بینی جنگ یا واقعه ای در آینده نامعلوم  که چقدر کشته و مجروح خواهد داشت . که خوشبختانه همه نادرست از آب در می آیند . یا با اشاره به جنگ و بیماری و حوادث گذشته ، آینده شومی برای بشر پیش بینی می کنند . اما چرا اینگونه ؟

1- عده ای فکر می کنند با یک کاسه ماست ( علم محدود در رشته ای خاص) می توان یک دریا دوغ درست کرد .

2- پشت سر اینگونه ادعاها اکثرا منافع سیاسی اقتصادی شرکت و بنگاهها پنهان است .

3- عده ای آگاهانه ، دست به اینکار می زنند ، تا مدتی سوار موجی شوند که خود بوجود آورده اند. تا طوفانی نباشد هنرنمایی مرغ طوفان دیده نخواهد شد ، گرچه این طوفان به قیمت جان و مال هزاران نفر تمام بشود .

بدتر از این سه گروه فوق ،  روزنامه ها و خبرگزاری و خانه خراب کن تر اینها نقش افراد در فضای مجازی است (که برخلاف خبر و روزنامه ناخواسته به گوشی تان می آید)  که بی خبر از  صحت و سقم  اینگونه ادعاها ، آرامش روانی افراد جامعه را به یغما می برند .

مولوی به حق گفته :

از شب چه خبر باشد مر مردم خوابی را

مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر

می گوید کسی که خفته از شب خبر ندارد ، اما این قوم در بیداری هم از روز و شب خبر نداند. مرد سخن در مصرع دوم جنبه منفی دارد یعنی کسی که به حرف مفت زدن عادت دارد از شیرینی خاموش بودن خبر  ندارد.

اما بهتر از مولوی نمی توان اینگونه « دانش ِ کارشناسان» را وصف نمود:

صد هزاران کشتی با هول و سهم

تخته تخته گشته در دریای وهم

در این دریای وهم ، صد هزاران کشتی بس عظیم و سهمگین ، تخته پاره گشته اند

یا به گفته حافظ از خودشان هم خبر ندارند چه برسد به پیش بینی شان.

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست 

حال روز اینان را سعدی بخوبی توصیف نموده :

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

متقلب ( از این پهلو به آن پهلو شونده)  در جامه ناز ، کجا خبر از شب های سخت بینوایان دارد.

بقول ه ا سایه:

دردا و دریغا که در این بازی خونین

 بازیچه ی ایام دل آدمیان است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۲۴

طبیب راه نشین

کسانی که بهره ای از علم پزشکی نداشتند ،  بر سر گذر مردم می نشستند و به معالجه  بیماران می پرداختند . از زمان های قدیم بوده و جالینوس به این « اطبا» به دیده تحقیر  می نگریسته . حافظ و سعدی ظاهرا با اشاره بنظر جالینوس گفته اند:

طبیب راه نشین درد عشق نشناسد

برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی (حافظ)

متاع من که خرد در بلاد فضل و ادب؟

حکیم راه نشین را چه وقع در یونان؟ (سعدی)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۱۲

در زنجیر

ه ا سایه ( هوشنگ ابتهاج) تاسیان را ورق می زند ... به شعر زیبای « در زنجیر» می رسد:

بال فرشتگان سحر را شکسته اند

خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند

اما تو هیچ گاه نپرسیده ای که:

- مرد

خورشید را چگونه به زنجیر می کشند!

گاهی چنان درین شب تب کردۀ عبوس

پای زمان به قیر فرو می رود که مرد

اندیشه می کند:

- شب را گذار نیست!

اما به چشم های تو ای چشمۀ امید

شب پایدار نیست!

میلاد عظیمی (مصاحبه گر) : لحن سایه هنگامی که این شعر را می خواند غمگین بود ...

ه ا سایه: این شعرو زمان محاکمۀ مصدق ساختم ... من قبل از اینکه مصدق نخست وزیر بشه ازش دفاع می کردم. مصدق خیلی تو جوونها مخالف داشت تا حدی که بهش می گفتن « مصدق السلطنه» . به طعنه می گفتن!... من کلی با دوستام بحث می کردم. گفتم بهتون که اخوان (ثالث) مصدق رو به ابر سیاه سترونی تشبیه کرده بود که هوا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد.

کارهای مصدق هم همینو حکم می کرد؛ وقتی می گفتن مصدق عامل امریکاست، حاصلِ عملِ خودش بود، مصدق ساده لوحانه خیال می کرد که می تونه از نفوذ امریکا بر ضد انگلیس و شوروی استفاده کنه. حالا نیتش چی بوده اون بحث دیگریه. من همون موقع با دوستام صحبت می کردم و از مصدق دفاع می کردم... این برداشت اشراقی بود؛ یه چیز عاطفی و احساساتی ... از روی تجربه و تحلیل سیاسی نمی گفتم. این دریافت عاطفی من از مصدق بود ؛ از روی حلّاجی به این نتیجه نرسیده بودم.  

از کتاب پیر پرنیان اندیش ص 751

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۴۱

عاطفه طیّه (مصاحبه کننده) این بیت ه ا سایه (هوشنگ ابتهاج) را می خواند :

من اندُه خویش را ندانم

این گریۀ بی بهانه از تست

استاد گریۀ بی بهانه چه حالیه؟

ه ا سایه ( سکوتی عمیق می کند...) یه وقتهایی هست که آدم نمی دونه چه مرگشه واقعا. خیلی چیز عجیب و غریبیه . یه زمانی شما علت مشخصی برای گریه دارین ؛ از یکی جدا افتادین، مصیبتی بهتون رو کرده، ولی یه وقتی شما ظاهرا چیزتون نیست ولی در واقع هست ولی شما نمی دونین چیه. گریۀ بی بهانه ایم حالت گمیه که آدم گاهی وقتها در خودش حس می کنه ؛ حالا یک مرتبه اجداد در ادم زنده می شن و این حالتو در آدم به وجود می ارن... به هر حال دردی که مال خودتون نیست... شاید موروثیه ؛ از جای دیگه اومده ... خیلی بد حالیته؛ آدم نمی دونه چی کار بکنه.

از کتاب پیر پرنیان اندیش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۴۰

مولوی د ر مثنوی به سوال جواب داده:

در دل نه‌دل ، حسدها سَر کُند (در دلی که واقعا دل نیست حسدها ظاهر شود)

نیست را هست این چنین مُضْطَر (درمانده) کند

این زنانی کز همه مُشفِق‌ترند

از حسد دو ضَرّه خود را می‌خورند

تا که مردانی که خود سنگین‌دل اند

از حسد تا در کدامین منزل اند؟

می گوید این زنان که از همه مهربانتر و طبعا عاطفی و نازک دل اند ، اما وقتی هوو ( ضره) یکدیگر می شوند از حسادت می خواهند همدیگر را از بین ببرند. تا چه رسد به مردانی که ذاتا سنگدل اند، اگر حسادت بر آنها غلبه کند در مرحله ای از قساوت و بیرحمی جای می گیرند و چه ها که نمی کنند؟!

تا جایی که می گوید:

کز حسد یوسف به گرگان می‌دهند

یوسف به گرگ دادن ظاهرش « برادران غیورش» است . اما کلی است شامل مردان و زنان می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۱۸

میلاد عظیمی : امروز نگاهی درست در برابر نگاه شما (ه ا سایه) وجود داره؛ در نگاه شما ایثار و فداکاری تا پای جان برای رسیدن به اهدافی که مقدس و ارزشمند تلقی می شه ، تجویز و تبلیغ می شه؛ اما نگاه دیگری هست که می گه « هر انسان به خودی خود بالاترین هدفه برای آفرینش»

ه ا سایه : این حرف عین اینه که امروز تو اذهان فرو کردن که اصلا ایدئولوژی چیز بدیه.

میلاد عظیمی: شما با این نظر مخالفید؟

ه ا سایه: مخالفم سخت، استدال می شه که ایدئولوژی یعنی شما را محدود کردن و مانع اندیشه آزاد شدن. اصلا معنی نداره این حرف، مگه می شه کسی ایدئولوژی نداشته باشه؛ خود مخالفت با ایدئولوژی یک نوع ایدئولوژیه.

.....

میلاد عظیمی: حرف عجیبی می زنید استاد، به هر حال مسلم و مشهوده که برخی ایدئولوژی ها به دیکتاتوری و استبداد ختم می شه .

ه ا سایه : شهریار یک شعری داره ، می گه درویشی در ویرانه ای تو کاسۀ شکسته ای آب می خورده، یکی می گه این کاسه رو بنداز دور فقر می اره. جواب می ده که: « فقر این کاسه پیش ما آورد.» اون استبداه که از ایدئولوژی اونجوری استفاده می کنه. نه ایدئولوژی که استبداد ایجاد می کنه.

از کتاب پیر پرنیان اندیش ص 1017

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۹ ، ۱۰:۴۸

نود و نه بیشتر در تضاد با وحدت مطلق یعنی چیزی است که هنوز به کمال نرسیده است . همۀ ما مثَل گم شده ای را که برای صاحبش از 99 گوسفند دیگر عزیزتر بود ، می دانیم ( انجیل متی 12:18-13 ) . در سنت مسیحی 99 رتبه های فرشتگان تا وحدت خدا را نشان می دهد. همچنین اندیشه اسلامی در 99 نام زیبای خدا در اسلام وجود دارد. همۀ این نام ها به وحدت جامع نهفته در اسم اعظم  و جامع  اشاره دارد. در دوره های بعدی مسلمانان مفهوم 99 اسم پیامبر را پدید آوردند. کلیسای مسیحی قدیمی واژه آمین یونانی AMHN (1+40+8+50) را به شکل 99 می دانست ، اما در سنت اسلامی که آن واژه را به صورت «آمین»  می نویسند ، ارزش عددی آن برابر 101 است.

عد 99 را می توام به عنوان عددی محدود کننده به کار برد. شاعرانی ( مانند امرو القیس در عربستان قرن ششم)  99 بوسه به علاوه یک بوسۀ دیگر را طلب می کنند. همچنین قهرمان باستانی عرب شنفری عهد می بندند که 100 دشمن را بکشد ، اما خودش به دست نود ونهمین آنان کشته می شود. ولی تکه هایی از استخوان های شنفری قاتلش را مصدوم می کند و او هم می میرد و این گونه عد 100 کامل می شود .

منبع: کتاب راز اعداد نوشته آنه ماری شیمل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۵۵

« فیس بوک ظرف سه سال به سایت شمارۀ یک در زمینه سرگرمی تبدیل می شود»

« تغییر رژیم در کره شمالی طی دو سال آینده.»

«احتمال سقوط یورو»

«پروازهای فضایی کم هزینه تا سال 2025.»

« نبود نفت خام ظرف پانزده سال آینده.»

هر روز، کارشناسان با پیش بینی های شان ما را بمباران می کنند. اما آن ها چه قدر قابل اعتمادند؟ تا چند سال قبل کسی به خودش زحمت نمی داد این پیش بینی ها را بررسی کند تا این که فیلیپ تت لاک دست به کار شد. او در دوره ده ساله 28361 پیش بینی را از 284 نفر، که خود را متخصص می دانستند، ارزیابی کرد. نتیجه: متخصصان ، به لحاظ دقت، فقط اندکی بهتر از کسی که به صورت تصادفی پیش بینی می کند عمل کرده بودند و از بین آن ها، بدترین پیش بینی مربوط به نابودی و فروپاشی بود. برخی از این پیش گویان فروپاشی کانادا ، نیجریه ، چین،هند،اندونزی، افریقای جنوبی، بلژیک و اتحادیه اروپا را پیش بینی کرده بودند، در حالی که هیچ یک از این کشورها متلاشی نشدند.

جان کنت گالبریث ، اقتصاددان دانشگاه هاروارد،  نوشته است « دو نوع کارشناس پیش بینی داریم ، آن هایی که نمی دانند و آن هایی که نمی دانند که نمی دانند(جهل مرکب) .» این اظهار نظر او را به چهرۀ منفور در صنف خود تبدیل کرد . پیتر لینچ که مدیر سرمایه گذاری است، به شکل طعنه آمیزتری جمع بندی می کند « امریکا شصت هزار اقتصاددان دارد. خیلی از آن ها تمام وقت استخدام شده اند تا رکودهای اقتصادی و نرخ های سود را پیش بینی کنند و اگر می توانستند دوبار پست سرهم این کار را با موفقیت انجام بدهند، تا حالا همه شان میلیونر(میلیاردر فعلی) شده بودند... تا جایی که من می دانم، اکثرشان کماکان مشغول به کارند و حقوق خوبی دریافت می کنند که البته این باید چیزهایی را به ما ثابت کند.» این مربوط به ده سال قبل است. امروز امریکا می تواند سه برابر آن زمان اقتصاددان را استخدام کند، بدون تاثیر یا با حداقل تاثیر بر کیفیت پیش بینی ها شان.

مشکل این جاست که کارشناسان از آزادی عمل که عواقیب کمی برای شان به همراه دارد،لذت می برند. اگر شانس بیاورند، از هیاهوی تبلیغاتی ، پیشنهادهای مشاوره ای و قراردادهای انتشاراتی لذت می برند. اگر هم کاملا اشتباه پیش بینی کرده باشند، با هیچ جریمه ای مواجه نمی شوند. چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ از دست دادن وجهه. سناریو برد-برد عملا انها را تحریک می کند تا جایی که می توانند مدام پیش بینی می کنند. در واقع هر چه بیشتر پیش بینی کنند، تصادفا تعداد بیشتری از پیش بینی های شان درست از آب در می آید (طبق آمار و احتمالات) . در حالت ایده ال، آن ها باید مبلغی معادل مثلا هزار دلار به ازای هر پیش بینی به صندوقی بنام صندوق پیش بینی بپردازند. اگر پیش بینی کارشناس درست باشد، پولش را با سود پس بگیرد. اگر هم پیش بینی اش غلط باشد،پولش به موسسه خیریه می رسد.

خب، چه چیزی قابل پیش بینی است و چه چیزی پیش بینی نشدنی؟ بعضی چیزها واقعا ساده اند. برای مثال ، من تخمینی دارم از این که در طول سال چند کیلو به وزنم اضافه می شود، اما هر چه سیستم پیچیده تر و بازۀ زمانی وسیع تر باشد، چشم انداز آینده مبهم تر خواهد شد. تقریبا نمی توان میزان افزایش دمای زمین، قیمت نفت یا نرخ ارز را پیش بینی کرد. اختراعات هم اصلا قابل پبیش بینی نیستند، چون اگر می دانستیم چه تکنولوژی ای در اینده قرار است اختراع کنیم، تا حالا کرده بودیم.

بنابراین وقتی با یک پیش بینی مواجه می شوید ، نگاه تان انتقادی باشد. هر وقت به پیش بینی یک نفر گوش می دهم، عمدا لبخند می زنم ، مهم نیست چه قدر این کار ناراحت کننده باشد. سپس از خودم دو سوال می کنم، اول ، کارشناس چه انگزه ای داشته؟ اگر حقوق بگیر باشد، ممکن است شلغش را در صورت اشتباه بودن پیش بینی اش از دست بدهد؟ دیگر اینکه  پیش بینی کننده به توجه رسانه ها اتکا دارد و بنابرین به شکلی قابل پیش بینی پیش گویی هایش هیجان انگیزند. دوم ، نرخ موفقیتش   چه میزان است؟ در طول پنج سال قبل چند بار پیش بینی کرده؟ از بین ان ها چندتا درست بودند. و چند تا غلط؟ این اطلاعات مهم اند، اما اغلب گزارش نمی شوند. به رسانه ها التماس می کنم : لطفا بدون اعلام پیشینه کارشناس هیچ پیش بینی را منتشر نکنید.

در نهایت- چون کاملا مناسب این بحث است- نقل قولی از تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا ، می آورم « من پیش بینی نمی کنم ، هرگز نکرده ام و هرگز نخواهم کرد.»

منبع : کتاب هنر شفاف اندیشیدن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۸ ، ۱۶:۰۲

یاد استاد ایرج افشار را در سالروز درگذشتشان (هجدهم اسفند) گرامی می‌داریم.

عمل کردن به سخنان حکمت‌آمیز در گام نخست در گرو فهمِ آن سخنان است. پس از فهم نیز کار به پایان نمی‌رسد و تازه آغاز راه است؛ زیرا هم باید ظرفیت و قابلیت و توانایی عمل کردن بدان سخن در آدمی باشد یا به‌تدریج پدید آید و هم علاقه، عزم و اراده و همت و تلاش برای عملی کردن آن. از همین‌روست که با وجود آنکه تمام رازهای خوشبختی بر بشر آشکار است گروه اندکی به‌واقع خوشبخت می‌زیند. همواره هم باید به شیوه‌های گوناگون و زبان‌های مختلف حکمت‌ها را بازگفت تا شاید یکی از آن بیان‌ها با طبعی از طبایع رنگارنگ مردمان سازگار افتد و بر آن اثری نهد. یکی از شگرف‌ترین سخنانی که در زندگی‌ام شنیده‌ام این بیت حضرت مولاناست:
... وان را که مدد از اندرون است
زین عالمِ بی‌مدد نترسد
او می‌داند که عالم به ما مددی نمی‌رساند. عالم (که منظور از آن هم چرخ فلک تواند بود و هم عالمیان و آدمیان) همواره ما را در هجوم رنج‌های گوناگون از بیماری و درد جسمی گرفته تا بلایای طبیعی و جنگ و فقر و تبعیض و ظلم و... قرار می‌دهد. اما نباید از این عالم بی‌مدد ترسید. چرا؟ چون مدد راستین نه از بیرون، که از درون آدمی می‌آید. در قرائت عمقی دین و عرفان، آنچه دینورزان و نیز عارفان در «خدا» و «غیب» می‌جویند همان است که از درون می‌آید. خدا یا به زبان دیگر غیب، بی‌گمان «عالم بی‌مدد» نیست. چیزی است که دیده نمی‌شود و آن همان نیرویی است که از درون آدمی می‌جوشد و به او میل بقا و تعالی می‌بخشد. مولانا از درون مدد می‌جوید و سرشار از شور و شادی، در برابر عالم بی‌مدد می‌ایستد و هرگز سر خم نمی‌کند و خم به ابرو نمی‌آورد. به همین یک حکمت عمل کردن زندگی را یکسره دیگرگونه می‌کند؛ اما کو «فهم درست» و پس از آن کو «عزم درست».
من هم سال‌ها شعر حضرت مولانا را می‌خواندم و لذت می‌بردم و بدان سرخوش بودم؛ ولی به کنه آن پی نبرده بودم تا آنکه روزی در دیدار با استاد ایرج افشار از او پرسیدم: «استاد شما انسانی خستگی‌ناپذیرید و در زندگی یک دم از پا ننشسته‌اید، هرچند گاه با کارشکنی‌ها و دشمنی‌های بسیار مواجه بوده‌اید، اما تمام این‌ها انگار شما را بیشتر تحریک و تشویق کرده است. امید شما از کجا می‌آید؟ قدرت شما از کجا سرچشمه گرفته است؟». آن بزرگِ بی‌جانشین به روش همیشگی‌اش کوتاه و فشرده، بی‌مقدمه و مؤخره، پاسخ داد: «از خودم».
و اینجا بود که حس کردم حرف مولانا را به عالم عمل نیز می‌توان آورد و آن بیت او تنها یک سخن زیبا نیست.
در این روزهای سخت که عالم بی‌مدد، تمام ساز و عدّت خود را برای از پا درآوردن ما جمع کرده ناامید شدن طبیعی‌ترین واکنش است؛ ولی کاش بشود امید را از درون خود بجوییم و زین عالم بی‌مدد نترسیم.

نوشته‌های مهدی فیروزیان
درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۸ ، ۱۷:۱۰