پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

پردۀ ِ پندار

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها
یادداشت/«صد شتر زین علم نزد من دو جو»
استهزای دین است یا افسوسِ دانش؟
استاد دکتر محمدعلی موحد چهره ماندگار و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی
 

«کفارة کسی که با خوردن آب یا با خوردن خاک روزة خود را عمداً» باطل کرده، چه تفاوتی با هم دارد؟
1) «اولی باید برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد و دومی باید برای هر روز به شصت فقیر طعام دهد»
2) «اولی نیاز به قضای روزه ندارد و دومی باید هم قضا کند و هم کفاره بدهد»
3) «اولی در انتخاب نوع کفاره آزاد است و دومی باید کفارة جمع بدهد»
4) «اولی باید دو ماه روزه بگیرد و دومی باید به شصت فقیر اطعام دهد»
این‌که در بالا خواندید، آخرین سؤال از بیست و پنج سؤال زیر عنوان «فرهنگ و معارف اسلامی» است (شمارة ردیف 75) که همین امسال ـ صبح پنجشنبه 15/4/96 ـ در آزمون عمومی کنکور برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» [آزمون سراسری ورودی دانشگاه‌های کشور ـ سال 1396] مطرح گردیده است.
و این عبارت از قول «امام خمینی(ره)» بر گوشه سمت راست بالای صفحه اول دفترچه شماره 1 مشتمل بر آن سؤالات نقش بسته است:
«اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می‌شود.»
ظاهر امر دلالت دارد بر اینکه به نظر طرّاحان این سؤالات، که مدیران و مدبّران نظام آموزشی کشور و متولیان نظارت بر صحّت و سلامت آن نظام می‌باشند، اصلاح دانشگاه متوقف است بر اینکه دانش‌آموز پیش از ورود در ساحت مقدس دانشگاه باید با حداقلی از فرهنگ و معارف اسلامی آشنا باشد و این سؤالات نموداری از آن حداقل است.
این‌که گفتم «حداقل»، مبتنی بر این ملاحظه است که سؤالات برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» طرح شده است و نه برای مثلاً گروهی که بخواهد در علوم اسلامی توغل داشته باشد و متخصص و صاحب‌نظر در این علوم به شمار آید.
پس برمی‌گردیم به سؤالی که متن آن را در صدر مقال آوردیم: سؤال مبتنی است بر این فرض که ماهِ رمضان است و شخصی مسلمان در
37 درجه حرارت طبیعی بدن، که به لحاظ فیزیکی در کمال صحت و سلامت است، تصمیم می‌گیرد که عمداً روزه‌خواری کند. این شخص محترم یک بشقاب خاک و یک قدح آب در جلوی خود دارد و می‌خواهد روزه واجب را با خوردن یکی از آنها بشکند و چون در عین ارتکاب به معصیتِ روزه‌خواری هم مقیّد به احکام شرع است و هم ذهنیّتی حسابگر دارد، می‌خواهد ببیند کدام یک بیشتر صرفه می‌کند: اول آب را بخورد بعد خاک را؟ یا بالعکس روزه را با تناول مُشتی از خاک بشکند و آنگاه قدح آب را سر بکشد؟ ارتکاب کدام یک از دو شقِ معصیت، برایش سهل‌تر و مقرون به صرفه‌تر خواهد بود؟
دانش‌آموزی که در برابر چنین مسأله‌ای قرار می‌گیرد، قاعدتاً باید در سلامت عقل چنین آدمی شک بکند؛ کسی که عالماً و عامداً می‌خواهد خاک بخورد تا به شرف عظیم روزه‌خواری نائل آید! همچو آدمی مسلماً دیوانه است و دیوانه مرفوع القلم است. شرع برای عقلاست و نه برای مجانین.
آری، آن شخصِ مفروض، آن معصیت‌کارِ سیه‌روزگار را دیوانه باید خواند؛ اما کسانی را که چنین مسائلی را به نام «فرهنگ و معارف اسلامی» قالب می‌زنند و آن را شرط ورود نوجوانان به دانشگاه قرار می‌دهند، چه باید نامید؟
خامه چون اینجا رسید ای مرد هوش
خون درون سینه‌ام آمد به جوش
زانکه گفتم‌‌هاتفی در گوش جان
تو از آن ابله‌تری ای مستهان
مایة عمری گرامی داشتی
هین بیاور تا چه زآن برداشتی
عمرِ خود دادی، گرفتی ای حزون
جزو دانی پر ز تخییل و ظنون
علم اگر این است، بگذار و برو
صد شتر زین علم نزد من دو جو
این شعرها از من نیست، از عالمِ مجتهدِ صاحب‌نظر علامه‌الفقها ملا احمد نراقی صاحب مثنوی معروف «طاقدیس» است. او شکایت دارد که چرا «علم فقه احکام» دستخوش تخیلات شده و به «سدّ» و مانعی در راه کمال مبدل گشته است. چرا وقت و عمر طلبه‌ها را با طرح این قبیل مسائل تباه می‌کنند؟
پشکلی گر جست از کون بزی
کور شد زان چشم مرد هرمزی
آن دیت آیا به صاحب بز بود
یا دیت با خواجة هرمز بُود
گر ز قاف افتاد عنقا بَر چهی
چند دلو از آن کشی گر آگهی
خون حیض آید اگر از گوش زن
حکم آن چبود بگو ای بوالحسن
گر زنی گردد ز جنی حامله
ارث او چبود ز جن ای صد دله
این غلط باشد غلط‌اندر غلط
صرف کردن عمر خود را این نمط
به یاد بیاوریم روزگار نراقی را که سیطره فقه بر تمام ساحت‌های زندگی مردم گسترده بود و فقیه بر خود لازم می‌دانست که در کرّ و فرّ مباحثات و تشقیق شقوق، حتی برای غیر معقول‌ترین و غیر واقعی‌ترین مفروضات هم جواب داشته باشد و از این قبیل است سؤال از میراث زنی که با یک نفر جن همبستر گردد و از او حامله شود یا حکم خون حیض زن که نه از مجرای طبیعی، بلکه از سوراخ گوش او بیرون زند، در ابیاتی که از نراقی نقل شد و یا انبوه مسائل دیگری از همین جنس که در الفیه معروف حجت‌الاسلام نیّر تبریزی ـ آن شاهکار ملّمع ترکی و فارسی و عربی ـ آمده است:
اختلفوا فی فضلات الجن
طهّرها معظم اهل الفنّ
و یظهر المیل الی النجاسه
من ابن یحیی و فقیه الخمسه
و رقصه البرغوث فی السّروال
محظورة عندی بلااشکال
و خرخر البوقات فی الاسحار
لیس من الغنا علی المختار
و هل تضرّ عرعر السّلطان
من الغناء فی الرئا قولان
فقال قوم فیه باللحوق
و الحق عندی انّه کالبوق
اگر فاضل نراقی از حکم میراث زنی که به یکی از اجنّه شوهر کرده باشد می‌پرسد، حجه‌الاسلام نیّر از طهارت یا نجاست مدفوع جن سؤال می‌کند! رقص برای انسان البته جایز نیست، اما آن کیک که در تنبان طلبه افتاده است، می‌تواند به پایکوبی برخیزد و شادمانه رقاصی کند. بوق حمام که در بامدادان به صدا درمی‌آید (درمی‌آمد)، غنا تلقی نمی‌شود و مجاز است؛ اما سلطان الذاکرین ـ مرثیه‌خوان معروف عصر ـ که عرعر می‌کند چطور؟ آیا می‌شود صدای او را با صدای بوق حمام از یک نوع دانست و حکم آن دو را به هم ملحق کرد؟ سرتاسر مثنوی «فسوه الفصیل» حجه‌الاسلام پر است از این طنز تیز و تند، سرشار از لحنی تمسخرآمیز و گزنده و بی‌پروا.
نراقی و نیّر هر دو در قرن نوزدهم می‌زیستند و ضایع کردن عمر با این ترهّات را برنمی‌تافتند؛ چرا فقهای عصر کامپیوتر و الکترونیک دم برنمی‌زنند و اجازه می‌دهند این نوع مسائل به عنوان «فرهنگ و معارف اسلامی» مطرح شود و نسل جوان را بیش از آنچه هست، از دین و دانش بیزار گرداند؟

http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2017%5C07%5C07-16%5C22-41-38.htm&storytitle=%C7%D3%CA%E5%D2%C7%ED%20%CF%ED%E4%20%C7%D3%CA%20%ED%C7%20%C7%DD%D3%E6%D3%F6%20%CF%C7%E4%D4%BF

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۰:۵۸

بابا به شدت مخالف موسیقی بود و تا صدای آن را از اتاق مان می شنید کمربند به دست ظاهر می شد. ما هم همیشه از نبودش استفاده می کردیم و به موسیقی های مورد علاقه مان گوش می کردیم. آن روز هم که بابا نبود، کاست جان عشاق را در دستگاه گذاشته بودم که شجریان می خواند:

« دوش می آمد و رخسار برافرخته بود، تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود»

تا به خود آمدم دیدم بابا کمربندش را مثل گرز رستم تو هوا می چرخاند و به سمت من می آید. معلوم نبود بابا از کجا سر رسیده بود و از آن بدتر این که شجریان از کجا رخسار ِ برافروختۀ او را دیده بود. تا خواستم پا به فرار بگذارم:

« رسم عشاق کُشی و شیوه شهرآشوبی، جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود»

اگر پیش بینی استاد درست از آب در می آمد بابا حتما قصد جانم را کرده بود. آن هم فقط برای موسیقی؟

« جان عشاق سپندِ رخ خود می دانست ، و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود»

دیگر داشتم مطمئن می شدم که استاد دارد از گوشه ای کتک خوردن من را تماشا می کند. مثل اینکه بابا تا اسفندِ وجودم را دود نمی کرد بی خیال نمی شد. فریاد می زد که : « بازم صدا رو زیاد کردی؟ بگیرمت کُشتمت...»

« گرچه می گفت که زارت بکُشم می دیدم ، که نهانش نظری با من دل سوخته بود»

این را که خواند دست و پایم شل شد و نفس راحتی کشیدم. با خود گفتم حالا که همۀ پیش بینی هایش درست از آب در آمده حتما این یکی هم درست است و در نهان بابا نظری با منِ دل سوخته هست. اصلا خامِ همین حرف ها شدم ایستادم. تازه آن جا بود که کمربند همچون آرشۀ ویولن روی بدنم نواخته شد؛ آن هم با چه آهنگ دل نشینی.

بالاخره بعد از آن همه کتک خوردن بود که فهمیدم همۀ پیش بینی ها درست از آب در نمی آیند، چون در انتها خواند:

« کفر زلفش رهِ دین می زد و آن سنگین دل، در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود» 

https://www.aparat.com/v/jWZF2

نوشته شایان حسین نژاد از کتاب بیداد سکوت  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۵

آهنگ حصار (ای عاشقان ) از حسین علیزاده ( از لینک گوش کنید )

گفتگوی میلاد عظیمی با ه ا سایه

میلاد عظیمی : استاد ! من این بیت شما دوست ندارم؛

چندین که از خُم در سبو خون دل ما می رود

ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید

به خصوص که بیت قبل از این بیت ، اینه :

زین تخت و تاج واژگون تا کی رود سیلاب خون

این تخت را بر هم زنید ، این تاج را وارون کنید

تلقی من اینه که به نوعی دارید به انتقام گیری و کینه کشی و خشونت دعوت می کنید . با اینکه غزل خیلی خوبیه ، این بیتها هم بیتهای خیلی قرص و قشنگی هستن ولی یک کراهتی در من به وجود می آره.

ه ا سایه : نه آقای عظیمی ! ... درسته این شعر در فضای انقلابی ساخته شده ولی هنوز انقلاب پیروز نشده بود (تاریخ شعر خرداد 1357 است) و هنوز شاه بود . در نتیجه دعوت به انتقام نبود.

همین جا بهتون بگم که آقای علیزاده یه آهنگی ساخته بود. یه کلام پا در هوایی روی این آهنگ گذاشته بودن . من دو روز با خودم کلنجار رفتم که به علیزاده بگم یا نگم. بالاخره به علیزاده گفتم حیفه این آهنگ. اسم آهنگش بود «حصار» . کار خیلی قشنگی هم بود . اون موقع خانم علیزاده زندان بود و این بیت به این موضوع اشاره داره که دارم. براشون یه فال ِ خوب می زنم :

دیدم به خواب ِ نیمه شب خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان ، چون کنی

آره ... حالا اون بیت این طور شده ولی یه بیتی هست تو این غزل :

دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

واقعا این بیت حالت انقلابی نداره ؛ یه نوع مدارا توش هست که برای آرام کردن مجنون ، زلف لیلی رو به دستش بدید.

منبع : کتاب پیر پرنیان اندیش ص 707

https://www.aparat.com/v/ReKY4/%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8_%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۳۳

هر سازمانی شامل چهار نوع استخوان بندی متفاوت است

استخوان جناغ ( Wish bone) به معنی کسی که می خواهد دیگران کار ( او را هم ) انجام دهند.

استخوان آرواره یعنی کسی که زیاد صحبت می کند و کاری انجام نمی دهد.

استخوان مفصل انگشتان به معنای کسی که مانند مشت گره کرده ، مزاحم کار دیگران است.

استخوان ستون فقرات یعنی کسی که عملا کار انجام می دهد .

Wish bone استخوان شرط بندی یا جناغ است که در آن بازنده باید خواسته طرف مقابل را برآورده کند

از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۷ ، ۲۰:۰۲

داستانک مورچه و عمه

نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام (سعدی)

تلاش کردم که با گفتن داستان مورچه و ملخ پسر ده ساله ام را قانع کنم که قسمتی از پول تو جیبش را پس انداز کند. به او گفتم که چگونه مورچه در طول تابستان کار کرد  و جمع کرد در حالی که ملخ به جست و خیز مشغول بود وقتی زمستان آمد ملخ  غذا و پناهگاه نداشت و حال انکه مورچه گرم و ایمن بود . سپس وقتی از او سئوال کردم : « چه درسی از این داستان آموختی؟» ! جواب داد : « تا زمانی که سختی نرسیده است خوش باش ، سپس به سراغ عمه پیر ثروتمند برو »

به تلفظ مورچه (Ant)  عمه (Aunt)  در انگلیسی توجه کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۷ ، ۲۲:۲۵

توجیه تلاش

مشین این جا تو با اندیشه خویش (مولوی)

«جان» سرباز ارتش امریکا ، به تازگی دورۀ چتربازی خود را به پایان رسانده. او بی صبرانه منتظر است مدال چتربازی خود را دریافت کند .درنهایت افسر مافوقش آنقدر محکم سنجاق را روی سینۀ جان فشار می دهد که گوشتش سوراخ می شود. از آن زمان جان در هر موقعیتی دکمۀ‌‌ پیراهن خود باز می کند تا جای آن زخم را نشان بدهد .چند دهه بعد، او تمام خاطرات و یادگاری های خود را از زمان حضورش در ارتش دور انداخته جز همان سنجاق کوچک که در قاب مخصوص درسالن خانه اش آویزان است.

«مارک» به تنهایی یک موتور سیکلت از کار افتاده را تعمیر کرد.آخر هر هفته،  سراغش می رفت تا آن را راه بیندازد .در همین اثنا رابطه اش با همسرش رو به زوال بود.اوضاع سختی شده بود.اما بالاخره این وسیله ارزشمند ِ مارک برای سواری آماده شد و زیر نور آفتاب درخشید.دو سال بعد مارک به شدت بی پول شد .تمام املاک و وسایل خود رافروخت تلویزیون و حتی خانه اش را به جز موتورش.حتی وقتی یک مشتری دو برابر قیمت پیشنهاد داد،مارک آن رانفروخت.

مارک و جان قربانیان توجیه تلاش اند.وقتی توان بسیاری در یک کار صرف میکنی،تمایل داری نتیجه اش را بیش از مقدار واقعی ببینی. ازآن جا که جان به خاطر سنجاق چتربازی درد کشیده بود ، آن نشان برایش از تمام جوایز ارزشمندتر بود.چون موتور مارک وقت زیادی از مارک گرفته بود، آن قدر برای موتورش ارزش قایل بود که هیچ وقت حاضر به فروشش نشد.توجیه تلاش یک نمونه خاص ازناهماهنگی شناختی است.ایجاد یک سوراخ در سینه به خاطر یک نشان افتخار ساده معمول،  به نظر نمی رسد. مغز جان این نبود توازن را با دادن ارزش بیش از حد به سنجاق جبران میکند و آن را ازیک چیز بی ارزش به یک جسم نیمه مقدس تبدیل می کند . تمام این اتفاقات ناخودآگاه اند و جلوگیری از آنها مشکل است.

گروه ها از توجیه تلاش برای جذب اعضای جدید استفاده می کنند،مثلا در مراسم آغاز به کار .دسته های تبهکار ی و گروه های برادری نیژ اعضای جدید را با مجبور کردن آنها به تحمل  آزمون های دردآور جذب می کنند. تحقیقات ثابت کرده اند هر چه پذیرفته شدن در آزمون ورودی دشوار تر باشد ،اعضای گروه ارزش بیشتری برای عضویت خود قایل اند و بیشتر به آن افتخار می کنند. دانشکده های ام بی ای به این صورت ،با توجیه تلاش بازی می کنند. آن ها شب و روز از دانشجویان خود ،بدون استراحت ،کار می کشند تا آن ها را تا مرز خستگی مفرط برسانند.فارغ از این که این برنامه تحصیلی مفید  یا احمقانه  بوده ، زمانی که دانشجویان مدرک خود را به دست می آورند این تلاش ها را برای آیندۀ شغلی خود بسیار ضروری قلمداد می کنند، چرا که توان بسیاری صرف کرده اند.

یک نمونه خفیف تر از نوجیه تلاش اثر« ایکه آ»  نام دارد . اثاثیه ای که ما خودمان آن را سر هم بندی می کنیم برای مان از هر وسیلۀ گران قیمتی ارزشمندترند. این موضوع برای جوراب های دستباف نیز صادق است. دور انداختن یک جفت جوراب بافتنی ، هر چند کهنه و از مد افتاده کار سختی است. مدیرانی که تلاش بسیاری صرف تدوین یک استراتزی می کنند نمی توانند به طور منطقی کارایی آن را تخمین بزنند. طراحان ، سازندگان تبلیغات، سازندگان محصولات و هر شخص دیگری که دایما با خلاقیت خود کار می کند به این مشکل مبتلاست.

 در دهه 1950 ترکیب های فوری برای پخت کیک به بازار عرضه شد . سازندگان این محصولات مطمئن بودند بازار را تسخیر خواهند کرد ، اما این طور نشد؛ زنان خانه دار هیچ استقبالی از ان نکردند،چون کار را بسیار ساده کرده بود. شرکت های سازنده واکنش نشان دادند و اماده کردن آن را کمی سخت تر کردند ( هر کس باید خودش تخم مرغ را اضافه می کرد) . این تلاش ِ اضافه حس انجام کار بزرگ تری به زنان می داد و در نتیجۀ این حس ، آن ها غذای حاضری را راحت تر پذیرفتند.

حالا که دربارۀ توجیه تلاش آگاه شده ای ، می توانی پروزه های خود را منطقی تر ارزیابی کنی. این کار را امتحان کن؛ هر وقت زمان و تلاش بسیاری صرف کاری کردی، به آن نگاه کن و نتیجه اش را ارزیابی کن؛ فقط نتیجه آن را . رمانی که پنج سال ویرایشش کرده ای و هیچ ناشری چاپش نمی کند، شاید اصلا ارزش بردن نوبل ندارد. مدرک ام پی ای که برای آن به زحمت افتاده ای ؛ آیا آن تلاش ها را به کسی توصیه می کنی؟

و دختری که سال ها دنبال او هستی ؛ آیا واقعا از دختر مجرد دیگری که بلافاصله به تو بله خواهد گفت بهتر است؟

از کتاب هنر شفاف اندیشیدن  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۷ ، ۱۶:۲۴

بدعت حسنه ایرانی

منبع: سی سال پس از پیامبر. دکتر محمدعلی موحد. مجله بخارا. شهریور97

در زمان پیامبر و ابوبکر، غنایم جنگی بین مسلمین تقسیم می شد. اما از زمان عمر، گسترش سرزمین های تحت حکومت مسلمین، سازوکارهای جدیدی را ضروری می ساخت. عمر به هدایت ایرانیان، به کار تاسیس دیوان و دفتر پرداخت. دو نوع دیوان یکی " دیوان العطا" و دیگر "دیوان خراج" یا همان بیت المال، حساب دخل و خرج حکومتی را نگاه می داشت. پس از تصرف اراضی شام و عراق عده ای به مانند غنایم، رای به تقسیم آن بین مجاهدان دادند. اما عمر سهم آیندگان را هم در نظر داشت. لذا اجازه داد زمین ها در تصرف صاحبان قبلی بماند و سهم نصف و ثلث از آن ها گرفته شود. خاصه که اعراب کشاورزان خوبی هم نبودند. این موضوع در کتاب الخراج قاضی ابویوسف و فتوح البلدان بلاذری آمده است. مثلا بلاذری می نویسد پس از فتح اهواز مسلمانان خواستند زمین ها و اسیران را بین خود تقسیم کنند که عمر مانع هر دو کار شد و اسیران را آزاد و آباد کردن زمین ها را به آن ها سپرد. تا زمان علی هم این تمایل بین اعراب برای تقسیم تمام غنایم بود ولی او نیز به آن ها مجال عرض اندام نداد.
بنابراین عمر به اقتضای روزگار و شرایط، سنت پیامبر و سیره ابوبکر را کنار می نهد و بدعتی ایرانی را جایگزین می سازد و علی و عثمان نیز آن را ادامه می دهند.
غنیمت آن بود که به زور گرفته می شد و فیء از راه مصالحه. فیء نوعی خراج از اموال غیرمنقول و خاصه اراضی است. اگر زمینی به غنیمت گرفته می شد و صاحبش اسلام می آورد، خراجی به نام ده یک یا عشر می داد. اگر بر دین خود باقی می ماند، غنیمت تلقی می شد و خمسش به خلیفه می رسید و بقیه اش بین لشکریان تقسیم می شد. اما به غیر لشکریان و نسل های بعدشان چیزی نمی رسید. به گفته ابویوسف در تقسیم غنایم ابوبکر بین آزاد و برده و عمر بین عرب و عجم فرقی نمی گذاشت. اما با افزایش ثروت حاصل از کشورگشایی های مسلمین، قرار بر ایجاد بیت المال و برقراری مستمری شد و مساوات از بین رفت. به زنان پیامبر 12هزار درهم و برای مردم مدینه بر حسب موقعیت از 5 هزار تا 300 درهم از بیت المال در نظر گرفته شد. برای مردم مکه که دیرتر اسلام آورده بودند از 2 هزار تا 200 درهم در نظر گرفته شد و برای علی و حسن و حسین(علیهم السلام) هر یک 5 هزار درهم.

تصویر مرتبط

پیچیده شدن و بزرگ شدن اراضی تحت سلطه و انبوهی غنایم دیگر تمهیدات و سازوکارهای زمان پیامبر و ابوبکر را بر نمی تابید. لذا عمر با مشورت با دیگران و در گزینه ای عاقلانه ، اراضی را علیرغم میل لشکریان، از لیست غنایم خارج کرد. در مقام مقایسه مثل این است که ما به جای واریز کردن در آمد حاصل از فروش منابع نفتی به خزانه و بیت المال جهت رتق و فتق مشکلات عمومی مملکت، آن را بین مردم تقسیم کنیم. مثل همان هفتاد هزارتومان ماهانه ای که در ابتدای انقلاب به خود وعده می دادیم. تازه غنایم در صدر اسلام فقط به لشکریان می رسید و هرکس هر تعداد کنیز و برده که می توانست می گرفت یا به ثروت های بادآورده می رسید. بنابراین اقدام عمر مطابق مقتضیات عصری و وفق عرف عقلای قوم، نوعی انقلاب و تطابق معقول با شرایط جدید بود. به عکس امروز در آن روز کسی یقه عمر را نمی گرفت که خلاف سنت عمل کرده ای. چرا که مبنا این بوده که سنت باید معقول و معروف باشد. امروز همین مشکلات را در مواجهه با پیچیده تر شدن شرایط اجتماعی و بین المللی داریم و می توانیم هم بر سبیل نقل و تقلید و هم راه عقل و اجتهاد برویم. و این نمونه و خلاصه چالش نوگرایی دینی با سنت گرایی است.

منبع: سی سال پس از پیامبر. دکتر محمدعلی موحد. مجله بخارا. شهریور97

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۱۷:۲۵

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم
(هوشنگ ابتهاج)

https://www.aparat.com/v/WCA8R/ساز_و_آواز:_سایه_،_مشکاتیان_،_شکارچی_و_ناظری

https://www.aparat.com/v/WCA8R/ساز_و_آواز:_سایه_،_مشکاتیان_،_شکارچی_و_ناظری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۱

ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯼ

ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻩ ﺑﺸﯽ؟ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﺸﻪ.

ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﺸﯽ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﯼ ﭼﯿﻪ؟

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﯼ، ﻣﯽﺗﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧۀ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﭼﻤﻦ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺰﻧﯽ، ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ هرس ﮐﻨﯽ ﻭ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺭﻭ ﺟﺎﺭﻭ ﮐﻨﯽ.

ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﯼ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﺮﺝ ﮐﻨﻦ.

ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺑﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻥ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥﺑﺪﯼ؟

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯼ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۲۰:۴۸

کتاب عشق

کتاب عشق را به دقت خواندم و آن را شگفت انگیزترین کتاب جهان، یافتم. در آن چند صفحۀ کوچک، وصف شادی و چندین دفتر بزرگ داستان غم دیدم؛ فصل هجرانش فصلی دراز و بحث وصالش بحثی کوتاه بود، و آنجا که سخن از رنج عشق می رفت، گفتگوها چندان بود که شرح و حواشی ، خود از چندین مُجلّد فزون می شد!

با این همه ، ای نظامی شیرین سخن، تو بهتر از همه پایان این راه دراز را دریافتی ؛ مگر نه گفتی که به راز ِ نگفتنی ، جز عشاقی که در کنار یکدیگرند، پی نمی توان برد؟

حال از آن ماه مهربان ننهفت

گفتنی و نگفتنی همه گفت (نظامی)

از کتاب دیوان شرقی گوته

حال از آن ماه مهربان ننهفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۷:۳۴